پروفايل مدير

قصه را كه ميداني! قصه ی مرغان و كوه قاف را ... قصه ی رفتن و آن هفت وادي صعب را ... قصه ی سيمرغ و آينه را ... قصه نيست ؛ حكايت تقدير است ، كه بر پيشانيام نوشتهاند ... هزار سال است كه تقدير را تأخير ميكنم ؛ اما چه كنم با هدهد ؟! ... هدهدي كه از عهد سليمان تا امروز هر بامداد صدايم ميزند ؛ و من همان گنجشك كوچك عذرخواهم كه هر روز بهانهاي ميآورد ؛ بهانههاي كوچك بي مقدار ... تنم نازك است و بالهايم نحيف ... من از راه سخت و سنگ و سنگلاخ ميترسم ... من از گم شدن ، من از تشنگي ، من از تاريك و دور واهمه دارم ... گفتي قرار است بالهايمان را توي حوض داغ خورشيد بشوييم ؟ گفتي كه اين تازه اول قصه است ؟ گفتي كه بعد نوبت معرفت است و توحيد ؟ گفتي كه حيرت ، بار درخت توحيد است ؟ گفتي بي نيازي ... ؟ گفتي كه فقر ... ؟ گفتي كه آخرش محو است و عدم ... ؟ آي هدهد ! آي هدهد ! بايست ؛ نه ، من طاقتش را ندارم ... بهار كه بيايد ديگر رفتهام ... بهار ، بهانه ی رفتن است ... حق با هدهد است كه ميگفت : رفتن زيباتر است ، ماندن شكوهي ندارد ؛ آن هم پشت اين سنگريزههاي طلب ... گيرم كه ماندم و باز بالبال زدم ؛ توي خاك و خاطره ، توي گذشته و گل ... گيرم كه بالم را هزار سال ديگر هم بسته نگه داشتم ... بال هاي بسته اما طعم اوج را كي خواهند چشيد ؟ ...
_______________________
همه ی عکس ها را خودم می گیرم ... اغلب با گوشی موبایل و گاهي با دوربین دیجیتال
_______________________
استفاده از عکس ها ، با ذکر منبع بلامانع است ...
_______________________
سن : 45 سال محل زندگي : زیر همین آبی آسمون ... روی زمینی از جنس خودم
وضعيت در ياهو:
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
تير 1388 فروردين 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387
موسیقی زنده
پيوند ها نرگسی (وبلاگ اصلی من) منظر فتوکاپ عکس های برتر سمیه روجا ، ستاره ی صبح
خروجی RSS

|
|
|
|